شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

65

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

لا تظمأ بعدها أبدا » . « از كدامين سو برايت آب آورم ، پسرم ! اندكى نبرد كن و صبر و شكيبايى نما ، لحظاتى ديگر به ديدار جدّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نايل خواهى شد و كام تو را آن گونه سيراب خواهد ساخت كه پس از آن هرگز تشنه نگردى » . على اكبر عليه السّلام مانند پدر و جدّ خويش ، بر سپاه دشمن يورش برد و مرّة بن منقذ عبدى ، با پرتاب تيرى گلوى مبارك وى را هدف قرار داد « 1 » . ابو الفرج مىگويد : حميد بن مسلم ازدى گفت : من ايستاده بودم و مرّة بن منقذ كنارم قرار داشت و على بن حسين از چپ و راست بر سپاه حمله مىكرد و آن‌ها را پراكنده مىساخت ، مرّة گفت : گناه عرب به گردنم ، اگر اين جوان گذارش به من بيفتد ، پدرش را به عزايش مىنشانم ! به دو گفتم : اين كار را انجام نده ، همان كسانى كه وى را در محاصره دارند براى اين كار كافى است . وى گفت : قطعا اين كار را خواهم كرد . على اكبر عليه السّلام در حالى كه گروهى از سپاه را عقب مىراند ، به سمت ما آمد ، اين فرد با نيزه ضربتى بر قامت استوار اكبر زد و على روى زين اسب خم شد و گردن اسب را بغل گرفت و اسب به اشتباه او را به سمت دشمن برد . آنان وى را به محاصره در آورده و بدن مباركش را با شمشير قطعه‌قطعه كردند « 2 » . قبل از جان دادن صدا زد : سلام بر تو پدر ! اكنون جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا سيراب ساخت و امشب در انتظار تو است ، حسين عليه السّلام به سمت ميدان شتافت و كارزار سختى آغاز كرد تا به بالين جوانش با پيكر پاره پاره رسيد و فرمود : « قتل اللّه قوما قتلوك يا بنيّ ! فما أجرأهم على اللّه و على انتهاك حرمة الرسول » . « فرزندم ! خدا بكشد مردم ستمگرى كه تو را كشتند ، اينان چقدر بر خدا و هتك حرمت

--> ( 1 ) . لهوف : 166 . ( 2 ) . مقاتل الطالبين : 115 .